محرم آمد و دل ها همه خون
زیاد عاشقان عشق مانده و خون
بگفتم عاشقان بر خود ببالند
سر و جان را فدای او نمایند
حسین آموخت سر عاشقی را
سپس برداشت بیعت با مدارا
بگفتا این همه تیر بهر حق است
اگر جانی بود در راه حق است
روید از مهلکه بیرون شبانه
که اینان بهر حق تازند شبانه
که اینان با شما کاری نباشد
که جز با من دگر کاری نباشد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر