شهیدان


به نام آنکه جان را فکرت آموخت

همو شمع وجودم را بیفروخت

به یاد پاک انسان های در خون

شهیدان عزیز لاله در خون

خوشا حال و هوای آن زمان ها

یک رنگی و صفای آن زمان ها

در آن مقطع یکی معشوق ما بود

کسی دردآشنا و رهنما بود

ولی حالا چه شد ای مهر خوبان

برفت از یاد ما یاد شهیدان

تمام هستی ما از شهید است

پر پرواز عاشق با شهید است

دگر حرفی برای گفته ها نیست

دگر راهی برای خوانده ها نیست

بیا تا راز دل از هم گشاییم

بیا تا زخم دل از هم بپاشیم

چه گویم دست تقدیر اینچنین است

نوای عاشقانه اینچنین است

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر